مرکزتحقيقات سازمان صدا و سيما به مناسبت سال پيامبر تقديم مي کند .
 
صفحه اصلي
 زندگينامه
 سيره
 اخلاق
 احاديث
 نبوت

 مقالات

 شعر
 بخش صوتي
 
 


تاريخچه زندگانى پيامبر ( ص ) و تحليل سخنانى از آن حضرت (2)


الحمد لله رب العالمين بارى الخلائق اجمعين و الصلوة و السلام على عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه و حافظ سره و مبلغ رسالاته , سيدنا و نبينا و مولانا ابى القاسم محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين . اعوذ بالله من الشيطان الرجيم .
لقد جائكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رؤوف رحيم ولادت و دوران كودكى
ولادت پيغمبر اكرم به اتفاق شيعه و سنى در ماه ربيع الاول است , گو اينكه اهل تسنن بيشتر روز دوازدهم را گفته اند و شيعه بيشتر روز هفدهم را , به استثناى شيخ كلينى صاحب كتاب كافى كه ايشان هم روز دوازدهم را روز ولادت مى دانند . رسول خدا در چه فصلى از سال متولد شده است ؟ در فصل بهار . در السيرة الحلبية مى نويسد : ولد فى فصل الربيع در فصل ربيع به دنيا آمد . بعضى از دانشمندان امروز حساب كرده اند تا ببينند روز ولادت رسول اكرم با چه روزى از ايام ماههاى شمسى منطبق مى شود , به اين نتيجه رسيده اند كه دوازدهم ربيع آن سال مطابق مى شود با بيستم آوريل , و بيستم آوريل مطابق است با سى و يكم فروردين . و قهرا هفدهم ربيع مطابق مى شود با پنجم ارديبهشت . پس قدر مسلم اين است كه رسول اكرم در فصل بهار به دنيا آمده است حال يا سى و يكم فروردين يا پنجم ارديبهشت . در چه روزى از ايام هفته به دنيا آمده است ؟ شيعه معتقد است كه در روز جمعه به دنيا آمده اند , اهل تسنن بيشتر گفته اند در روز دوشنبه . در چه ساعتى از شبانه روز به دنيا آمده اند ؟ شايد اتفاق نظر باشد كه بعد از طلوع فجر به دنيا آمده اند , در بين الطلوعين .
تاريخچه رسول اكرم , تاريخچه عجيبى است . پدر بزرگوارشان عبدالله بن عبدالمطلب است . او پسر بسيار رشيد و برازنده اى است كه حالا داستان آن مسئله نذر ذبحش و اين حرفها بماند . عبدالله جوان , جوانى بود كه در همه مكه مى درخشيد . جوانى بود بسيار زيبا , بسيار رشيد , بسيار مؤدب , بسيار معقول كه دختران مكه آرزوى همسرى او را داشتند . او با مخدره آمنه دختر وهب كه از فاميل نزديك آنها به شمار مىآيد , ازدواج مى كند . در حدود چهل روز بيشتر از زفافش نمى گذرد كه به عزم مسافرت به شام و سوريه از مكه خارج مى شود و ظاهرا سفر , سفر بازرگانى بوده است . در برگشتن مىآيد به مدينه كه خويشاوندان مادر او در آنجا بودند , و در مدينه وفات مى كند . عبدالله در وقتى وفات مى كند كه پيغمبر اكرم هنوز در رحم مادر است . محمد ( ص ) يتيم به دنيا مىآيد يعنى پدر از سرش رفته است . به رسم آنوقت عرب , براى تربيت كودك لازم مى دانستند كه بچه را به مرضعه بدهند تا به باديه ببرد و در آنجا به او شير بدهد . حليمه سعديه ( حليمه , زنى از قبيله بنى سعد ) از باديه مىآيد به مدينه كه آن هم داستان مفصلى دارد . اين طفل نصيب او مى شود كه خود حليمه و شوهرش داستانها نقل مى كنند كه از روزى كه اين كودك پا به خانه ما گذاشت , گويى بركت , از زمين و آسمان بر خانه ما مى باريد . اين كودك تا سن چهار سالگى دور از مادر و دور از جد و خويشاوندان و دور از شهر مكه , در باديه در ميان باديه نشينان , پيش دايه زندگى مى كند . در سن چهار سالگى او را از دايه مى گيرند . مادر مهربان , اين بچه را در دامن خود مى گيرد . شما حالا آمنه را در نظر بگيريد , زنى كه شوهرى محبوب و به اصطلاح شوهر ايدهآلى داشته است به نام عبدالله كه آن شبى كه با او ازدواج مى كند به همه دختران مكه افتخار مى كند كه اين افتخار بزرگ نصيب من شده است . هنوز بچه در رحمش است كه اين شوهر را از دست مى دهد . براى زنى كه علاقه وافر به شوهر خود دارد , بديهى است كه بچه براى او يك يادگار بسيار بزرگ از شوهر عزيز و محبوبش است , خصوصا اگر اين بچه پسر باشد . آمنه تمام آرزوهاى خود در عبدالله را , اين كودك خردسال مى بيند . او هم كه ديگر شوهر نمى كند . جناب عبدالمطلب پدر بزرگ رسول خدا , علاوه بر آمنه , متكفل اين كودك كوچك هم هست . قوم و خويشهاى آمنه در مدينه بودند . آمنه از عبدالمطلب اجازه مى گيرد كه سفرى براى ديدار خويشاوندانش به مدينه برود و اين كودك را هم با خودش ببرد . همراه كنيزى كه داشت به نام ام ايمن با قافله حركت مى كند . مى رود به مدينه ديدار دوستان را انجام مى دهد . ( سفرى كه پيغمبر اكرم در كودكى كرده , همين سفر است كه در سن پنج سالگى , از مكه رفته به مدينه . ) محمد ( ص ) با مادر و كنيز مادر بر مى گردد . در بين راه مكه و مدينه , در منزلى به نام ابواء كه الان هم هست , مادر او مريض مى شود , به تدريج ناتوان مى گردد و قدرت حركت را از دست مى دهد . در همان جا وفات مى كند . اين كودك خردسال مرگ مادر را در خلال مسافرت , به چشم مى بيند . مادر را در همانجا دفن مى كنند و همراه ام ايمن , اين كنيز بسيار بسيار با وفا - كه بعدها زن آزاد شده اى بود و تا آخر عمر خدمت رسول خدا و على و فاطمه و حسن و حسين را از دست نداد , و آن روايت معروف را حضرت زينب از همين ام ايمن روايت مى كند , و در خانه اهل بيت پيامبر پيرزن مجلله اى بود بر مى گردد به مكه . تقريبا پنجاه سال از اين قضيه گذشته بود , حدود سال سوم هجرت بود كه پيغمبر اكرم در يكى از سفرها آمد از همين منزل ابواء عبور كند , پائين آمد . اصحاب ديدند پيغمبر بدون اينكه با كسى حرف بزند , به طرفى روانه شد . بعضى در خدمتش رفتند تا ببينند كجا مى رود . ديدند رفت و رفت , به نقطه اى كه رسيد , در آنجا نشست و شروع كرد به خواندن دعا و حمد و قل هو الله و . . . ولى ديدند در تأمل عميقى فرو رفت و به همان نقطه زمين توجه خاصى دارد و در حالى كه با خودش مى خواند كم كم اشكهاى نازنينش از گوشه چشمانش جارى شد . پرسيدند : يا رسول الله ! چرا مى گرييد ؟ فرمود : اينجا قبر مادر من است , پنجاه سال پيش من مادرم را در اينجا دفن كردم .
عبدالمطلب ديگر بعد از مرگ اين مادر , تمام زندگيش شده بود رسول اكرم , و بعد از مرگ عبدالله و عروسش آمنه , اين كودك را فوق العاده عزيز مى داشت و به فرزندانش مى گفت كه او با ديگران خيلى فرق دارد , او از طرف خدا آينده اى دارد و شما نمى دانيد . وقتى كه مى خواست از دنيا برود , ابوطالب كه پسر ارشد و بزرگتر و شريفتر از همه فرزندان باقيمانده اش بود ديد پدرش يك حالت اضطرابى دارد . عبدالمطلب خطاب به ابوطالب گفت : من هيچ نگرانى از مردن ندارم جز يك چيز و آن , سرنوشت اين كودك است . اين كودك را به چه كسى بسپارم ؟ آيا تو مى پذيرى ؟ تعهد مى كنى از ناحيه من كه كفالت او را به عهده بگيرى ؟ عرض كرد : بله پدر ! من قول مى دهم , و كرد . بعد از آن , جناب ابوطالب , پدر بزرگوار اميرالمؤمنين على ( ع ) متكفل بزرگ كردن پيغمبر اكرم بود .

مسافرتها
رسول اكرم , به خارج عربستان فقط دو مسافرت كرده است كه هر دو قبل از دوره رسالت و به سوريه بوده است . يك سفر در دوازده سالگى همراه عمويش ابوطالب , و سفر ديگر در بيست و پنج سالگى به عنوان عامل تجارت براى زنى بيوه به نام خديجه كه از خودش پانزده سال بزرگتر بود و بعدها با او ازدواج كرد . البته به بعد از رسالت , در داخل عربستان مسافرتهايى كرده اند . مثلا به طائف رفته اند , به خيبر كه شصت فرسخ تا مكه فاصله دارد و در شمال مكه است رفته اند , به تبوك كه تقريبا مرز سوريه است و صد فرسخ تا مدينه فاصله دارد رفته اند , ولى در ايام رسالت از جزيرة العرب هيچ خارج نشده اند .

شغلها
پيغمبر اكرم چه شغلهايى داشته است ؟ جز شبانى و بازرگانى , شغل و كار ديگرى را ما از ايشان سراغ نداريم . بسيارى از پيغمبران در دوران قبل از رسالتشان شبانى مى كرده اند ( حالا اين چه از الهى اى دارد , ما درست نمى دانيم ) همچنانكه موسى شبانى كرده است . پيغمبر اكرم هم قدر مسلم اين است كه شبانى مى كرده است . گوسفندانى را با خودش به صحرا مى برده است , رعايت مى كرده و مى چرانيده و بر مى گشته است . بازرگانى هم كه كرده است . با اينكه يك سفر , سفر اولى بود كه خودش مى رفت به بازرگانى ( فقط يك سفر در دوازده سالگى همراه عمويش رفته بود ) . آن سفر را با چنان مهارتى انجام داد كه موجب تعجب همگان شد .

سوابق
سوابق قبل از رسالت پيغمبر اكرم چه بوده است ؟ در ميان همه پيغمبران جهان , پيغمبر اكرم يگانه پيغمبرى است كه تاريخ كاملا مشخصى دارد . يكى از سوابق بسيار مشخص پيغمبر اكرم اين است كه امى بود , يعنى مكتب نرفته و درس نخوانده بود كه در قرآن هم از اين نكته ياد شده است . اكثر مردم آن منطقه در آن زمان , امى بودند . يكى ديگر اين است كه در همه آن چهل سال قبل از بعثت , در آن محيط كه فقط و فقط محيط بت پرستى بود , او هرگز بتى را سجده نكرد . البته عده قليلى بوده اند معروف به ( حنفا) كه آنها هم از سجده كردن بتها احتراز داشته اند ولى نه اينكه از اول تا آخر عمرشان , بلكه بعدا اين فكر برايشان پيدا شد كه اين كار , كار غلطى است و از سجده كردن بتها اعراض كردند و بعضى از آنها مسيحى شدند . اما پيغمبر اكرم در همه عمرش , از اول كودكى تا آخر , هرگز اعتنائى به بت و سجده بت نكرد . اين , يكى از مشخصات ايشان است . و اگر يك بار كوچكترين تواضعى در مقابل بتى كرده بود , در دوره اى كه با بتها مبارزه مى كرد به او مى گفتند : تو خودت بودى كه يك روز آمدى اينجا مقابل لات و هبل تواضع كردى . نه تنها بتى را سجده نكرد , بلكه در تمام دوران كودكى و جوانى , در مكه كه شهر لهو و لعب بود , به اين امور آلوده نشد . مكه دو خصوصيت داشت : يكى اينكه مركز بت پرستى عربستان بود و ديگر اينكه مركز تجارت و بازرگانى بود و سرمايه داران عرب در مكه خفته بودند و برده داران عرب در مكه بودند . اينها برده ها و كنيزها را خريد و فروش مى كردند . در نتيجه مركز عيش و نوش اعيان و اشراف هم همين شهر بود . انواع لهو و لعبها , شرابخواريها , نواختنها , رقاصى ها , به طورى كه مى رفتند كنيزهاى سپيد و زيبا را از روم از همين شام و سوريه ) مى خريدند و مىآمدند در مكه به اصطلاح عشرتكده درست مى كردند و از اين عشرتكده ها استفاده مالى مى كردند كه يكى از چيزهايى كه قرآن به خاطر آن سخت به اينها مى تازد , همين است , مى فرمايد:
و لا تكرهوا فتياتكم على البغاء ان اردن تحصنا ( 2 ) .
آن بيچاره هاى بدبخت ( كنيزها ) مى خواستند عفاف خودشان را حفظ كنند , ولى اينها به اجبار اين بيچاره ها را وادار به زنا مى كردند و در مقابل , پولى مى گرفتند . خانه هاى مكه در دو قسمت بود , در بالا و پائين شهر بود . بالاها را اعيان و اشراف هميشه صداى تار و تنبور و بزن و بكوب و بنوش بلند بود . پيغمبر اكرم در تمام عمرش هرگز در هيچ مجلسى از اين مجالس دائر مكه شركت نكرد .
در دوران قبل از رسالت , به صداقت و امانت و عقل و فطانت معروف و مشهور بود . او را به نام محمد امين مى خواندند . به صداقت و امانتش اعتماد فراوان داشتند . در بسيارى از كارها به عقل او اتكا مى كردند . عقل و صداقت و امانت از صفاتى بود كه پيغمبر اكرم سخت به آنها مشهور بود به طورى كه در زمان رسالت وقتى كه فرمود آيا شما تاكنون از من سخن خلافى شنيده ايد , همه گفتند : ابدا , ما تو را به صدق و امانت مى شناسيم .
يكى از جريانهايى كه نشان دهنده عقل و فطانت ايشان است , اين است كه وقتى خانه خدا را خراب كردند ( ديوارهاى آن را برداشتند ) تا دو مرتبه بسازند , حجر الاسود را نيز برداشتند . هنگامى كه مى خواستند دو مرتبه آنرا نصب كنند , اين قبيله مى گفت من بايد نصب كنم , آن قبيله مى گفت من بايد نصب كنم , و عنقريب بود كه زد و خورد شديدى روى دهد . پيغمبر اكرم آمد قضيه را به شكل خيلى ساده اى حل كرد . قضيه , معروف است , ديگر نمى خواهم وقت شما را بگيرم .
مسئله ديگرى كه باز در دوران قبل از رسالت ايشان هست , مسئله احساس تأييدات الهى است . پيغمبر اكرم بعدها در دوره رسالت , از كودكى خودش فرمود . از جمله فرمود من در كارهاى اينها شركت نمى كردم . . . گاهى هم احساس مى كردم كه گويى يك نيروى غيبى مرا تأييد مى كند . مى گويد من هفت سالم بيشتر نبود , عبدالله بن جدعان كه يكى از اشراف مكه بود , عمارتى مى ساخت . بچه هاى مكه به عنوان كار ذوقى و كمك دادن به او مى رفتند از نقطه اى به نقطه ديگر سنگ حمل مى كردند . من هم مى رفتم همين كار را مى كردم . آنها سنگها را در دامنشان مى ريختند , دامنشان را بالا مى زدند و چون شلوار نداشتند كشف عورت مى شد . من يك دفعه تا رفتم سنگ را گذاشتم در دامنم , مثل اينكه احساس كردم كه دستى آمد و زد دامن را از دستم انداخت , حس كردم كه من نبايد اين كار را بكنم , با اينكه كودكى هفت ساله بودم . امام باقر ( ع ) در رواياتى , و نيز اميرالمؤمنين - در نهج البلاغه - اين مطلب را كاملا تأييد مى كنند :
و لقد قرن الله به من لدن ان كان فطيما اعظم ملك من ملائكته , يسلك به طريق المكارم و محاسن اخلاق العالمسيرى در سخنان رسول اكرم
چند تا از سخنان اين شخصيت بزرگوار را براى شما نقل مى كنم كه خود سخنان پيغمبر معجزه است ( قرآن كه سخن خداست به جاى خود ) مخصوصا با توجه به سوابقى كه عرض كردم . كودكى كه سرنوشت , او را يتيم قرارداد در وقتى كه در رحم مادر بود , و لتيم قرارداد در سن پنج سالگى , دوران شيرخوارگيش در باديه گذشته است و در مكه سرزمين اميت و بيسوادى بزرگ شده و زير دست هيچ معلم و مربى اى كار نكرده است , مسافرتهايش محدود بوده به دو سفر كوچك , آن هم سفر بازرگانى به خارج جزيرة العرب , و با هيچ فيلسوفى , حكيمى , دانشمندى برخورد نداشته است , معذلك قرآن به زبان او جارى مى شود و بر قلب مقدس او نازل مى گردد , و بعد هم سخنانى خود او مى گويد , و اين سخنان آنچنان حكيمانه است كه با سخنان تمام حكماى عالم نه تنها برابرى مى كند بلكه بر آنها برترى دارد . حالا اينكه ما مسلمانها اينقدرها عرضه اين كارها را نداريم كه سخنان او را جمع بكنيم و درست پخش و تشريح بكنيم , مسئله ديگرى است .
كلمات پيغمبر را در جاهاى مختلف نقل كرده اند . من مخصوصا از قديم ترين منابع , قسمتى را نقل مى كنم . از قديمترين منابعى كه در دست است يالااقل من در دست داشته ام كتاب ( البيان و التبيين) جاحظ است . جاحظ در نيمه دوم قرن سوم مى زيسته است , يعنى اين سخنان تقريبا در نيمه اول قرن سوم نوشته شده است . اين كتاب حتى از نظر فرنگيها و مستشرقين جزء كتابهاى بسيار معتبر است . اينها سخنانى نيست كه بگوئيد بعدها نقل كرده اند , نه , در قرن سوم به صورت يك كتاب در آمده است كه البته قبل از قرن سوم هم بوده است , چون جاحظ اينها را با سند نقل مى كند . مثلا شما ببينيد در زمينه مسؤليتهاى اجتماعى , اين شخصيت بزرگ چگونه سخن مى گويد ؟ مى فرمايد : مردمى سوار كشتى شدند و دريايى پهناور را طى مى كردند . يك نفر را ديدند كه دارد جاى خودش را نقر مى كند يعنى سوراخ مى كند . يك نفر از اينها نرفت دست او را بگيرد . چون دستش را نگرفتند آب وارد كشتى شد و همه آنها غرق شدند , و اينچنين است فساد .
توضيح اينكه : يك نفر در جامعه مشغول فساد مى شود , مرتكب منكرات مى شود . يكى نگاه مى كند مى گويد به من چه , ديگرى مى گويد من و او را كه در يك قبر دفن نمى كنند . فكر نمى كند كه مثل جامعه , مثل كشتى است . اگر در يك كشتى آب وارد بشود , ولو از جايگاه يك فرد وارد بشود , تنها آن فرد را غرق نمى كند بلكه همه مسافرين را يكجا غرق مى كند .
آيا درباره مساوات افراد بنى آدم , سخنى از اين بالاتر مى توان گفتو عجل فى فرج مولانا صاحب الزمان .

 


پي نوشت :
1 . سوره توبه , آيه 128 .
2 . سوره نور , آيه 33 .
3 . نهج البلاغه , خطبه 234 : قاصعه . و همانا خداوند از آغاز كودكى حضرت بزرگترين فرشته از فرشتگان خود را مأمور وى ساخته بود كه او را به راه مكارم و محاسن اخلاق عالم مى برد .
4 . كسانى كه مشرف شده اند مى دانند اطراف مكه همه كوه است .
5 . تحف العقول , ص 368 , از امام صادق عليه السلام .
6 . تاريخ يعقوبى , ج 2 , ص 110 با كمى اختلاف .
7 . اصول كافى , ج 1 , ص 403 .
8 . الجامع الصغير , ص 95 .
9 . اصول كافى , ج 2 , ص 234 .
10 . نهج البلاغه , نامه 53 .
11 . هدية الاحباب , ص 277 .
12 . اين داستان در كتب شيعه هست . مرحوم حاج شيخ عباس قمى رضوان الله عليه آن را در چندين كتاب خودش نقل كرده است .
13 . اين را هم مرحوم حاج شيخ عباس قمى رضوان الله عليه نقل كرده است . البته ديگران هم نقل كرده اند .
 

 


 
 
 
 

نظرسنجي|پژوهش هاي مرکز|چکيده پژوهشهاي مراکز تحقيقاتي کتابخانه فرهنگ مردم | سايتهاي مفيد درباره مرکز

کليه حقوق اين سايت متعلق به مرکز تحقيقات، مطالعات وسنجش برنامه اي سازمان صداوسيما است.